ٍٍSWEET SACRIFICE

ّFear is only in our minds but it's taking over all the time

هوا سرد است

و دل من گرم

دل من قرص

دل من همچون بودای برهنه ای

بر برفهای کلیمانجارو

تو را

مومنانه

بر دوش میکشد

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |

یکهو دلم ریخت

یادم اومد که چی میخواستم بشم و چی شد.گاهی یادم میره که زیاد وقت ندارم

چرا نمیجنبم ؟چرا همه چی کنده؟چرا فقط خواب میبینم؟

 دیگه داره یادم میره ...کم کم  داره یادم میره پرواز

نکنه جام خیلی گرم و نرمه؟!

باید از این پیله در اومد

باید پرید

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |

کاش میشد چفت دهنمو بردارم و با صدای بلند به بعضی از افراد بگم fuck you all

نوشته شده در جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ توسط Psycho نظرات () |

دلت شوره زاریست

و  مسیرت را

در تلخی بی پایان میپیمائی

مات و مبهوت

 میدانی که شاهزاده سوار بر اسب

هرگز نخواهد آمد

و تو در پیچ خیابانی گم خواهی شد

عاقبت روزی

نوشته شده در شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |

سه روز قبل دخترم یک ساله شد

دختری که عاشقشم

دختری که جونمو براش فدا میکنم

کیانا کوچولوی من صد ساله بشی

نوشته شده در جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |

فیلم هفت دقیقه تا پائیز...

تقریبا دو سوم فیلم رو گریه کردم ...هق هق کردم.

دلم میخواست زار بزنم و سینما رو بذارم رو سرم ...

تلخ بود

خیلی تلخ

یادم آمد این شعر

"ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد"

 

*واقعا فکر میکنم که پاییز هر آدمی شاید اینجوری شروع میشه.

**بعد از دیدن مری و مکس هیچ فیلمی اینطور داغونم نکرده بود( البته اگه فیلم مستند زندگی ندا آقا سلطان رو نادیده بگیرم)

***هدیه عزیزم بیشتر از همیشه دوستت دارم .بازیت معرکه بود.

نوشته شده در شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |

گذر سالها باورم نمیشود

انگار چیزی درونم رسوب میکند

چیزی عمیق و تلخ

حسی ناگزیر

ناودانهای شعرم گهگاه چکه میکنند

و من میمانم  همچون یک حجم کوچک 

 در تقاطع یک چهارراه بزرگ

و انگار کسی به تاریکی ذهنم سنگ میزند

سالها

ساعتها...

نوشته شده در دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |

خواب دیدم سایه ات را

انگار کسی درون قلبم نشسته

و سوزن دوزی میکند لحاف بی سر و ته عروسی بی داماد را

دیگر از حوالی اینجا رد  هم نشو

بگذار مرداب افکارم

 به جفت گیری قورباغه ها دلخوش باشد

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ توسط Psycho نظرات () |