روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ....
من آن بهت رو به غروبم
که ته مانده خویش را
به روی ترکهای لبهای تو میچکانم
میائی با خورشید داغ تابستان
میخزی آرام به درون آغوش من
که از اشکهایم خیس است
میائی و من دیگر تنها نخواهم بود
یک بار رفته ام
یک بار بوده ام
یکبار وسعت تو را
من ستوده ام
من آسمان را خواب دیده ام
که بزرگ بود و روشن بود
من سرزمینم را خواب دیده ام
که به شکل پرنده بود
و دست هیچ گربه ای به آن نمیرسید
امروز صدای قلبت رو شنیدم
چقدر تند تند میزد
چند بار هم بهم لگد زدی
یادت باشه ها...
چقدر وروجکی تو ...کلی گشتیم تا پیدات کردیم ...
هی در میرفتی
ولی بالاخره گیرت آوردیم...
تو با منی
درون من
دوستت دارم.

I got you under my skin
it's your 78th day
...I got you under my skin

